فرصت


جك از یک مزرعه‌دار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعه‌دار الاغ را روز بعد تحویل بدهد. اما روز بعد مزرعه‌دار سراغ جكآمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدی برات دارم. الاغه مرد.»

جك جواب داد: «ایرادی نداره. همون پولم رو پس بده

مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه. آخه همه پول رو خرج کردم

جك گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده

مزرعه‌دار گفت: «می‌خوای باهاش چی کار کنی؟

جك گفت: «می‌خوام باهاش قرعه‌کشی برگزار کنم

مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه که یه الاغ مرده رو به قرعه‌کشی گذاشت

جك گفت: «معلومه که می‌تونم. حالا ببین. فقط به کسی نمی‌گم که الاغ مرده است

یک ماه بعد مزرعه‌دار جك رو دید و پرسید: «از اون الاغ مرده چه خبر؟

جك گفت: «به قرعه‌کشی گذاشتمش. ۵۰۰ تا بلیت ۲ دلاری فروختم و 998 دلار سود کردم

مزرعه‌دار پرسید: «هیچ کس هم شکایتی نکرد؟

جك گفت: «فقط همونی که الاغ رو برده بود. من هم ۲ دلارش رو پس دادم.


همیشه در هر شكستی یك فرصت جهت بهره‌برداری هست.


امامی

سبک مدیریت در ایران


چگونه وقت خود را به کارهای مهم اختصاص دهیم؟

24 ساعت در روز کافی نیست. زمان بیشتر همان چیزی است که همه به دنبال آن هستند؛ هرچند غیر ممکن باشد. اما اگر شما بتوانید زمان قابل توجهی از وقت- حدود 20درصد از وقت کاری-  خود را آزاد کنید تا به مسوولیت‌های خود بپردازید، آیا بازهم کمبود وقت خواهید داشت؟

 ما بیش از 3 سال در این زمینه که چگونه دانشگران (knowledge workers: به کارکنان فنی و حرفه‌ای گفته می‌شود که کار آنها مبتنی بر اطلاعات است یا به عبارتی کار اصلی آنها توسعه و استفاده از دانش است) می‌توانند بهره‌وری بالاتری داشته باشند به مطالعه پرداختیم و به یک جواب ساده رسیدیم: کارهای غیر ضروری را حذف، تفویض یا آنها را با کارهایی جایگزین کنید که دارای ارزش افزوده هستند

ادامه نوشته

جمله مدیریتی


 

It is far better to do the right thing wrong than to do the wrong thing right.

 


هوش و زندگی


جای علامت سوال، چه عددی میگذارید؟

    اگر:

    5 = 1
    25 = 2
    125 = 3
    625 = 4
    ? = 5

    برای مشاهده جواب پائین بروید ...
    ولی قبل از آن که جواب را ببینید، دوباره فکر کنید ...
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    جای علامت سوال باید عدد 1 را قرار داد.
    اگر قبول ندارید خط اول را به یاد بیاورید
    5=1

    نتیجه‌گیری اخلاقی : مسائل ساده زندگی را بیخود پیچیده نکنید.

اداره مملکت

 میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟ یکی از مشاوران میگوید: «کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند».
اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد:
«نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار. بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...».

امیدواری


به عقب بنگرید و خدا را شکر کنید

به جلو بنگرید و به خدا اعتماد کنید

او درهایی را می بندد که هیچکس قادر به گشودنش نیست

ودرهایی را می گشاید که هیچکس قادر به بستنش نیست..



آلیس در سرزمین عجایب


  آليس بر سر دوراهي قرار گرفت و گفت: ممكن است به من بگوييد از كدام راه بايد بروم؟

گربه گفت: بستگي داره كجا بخواهي بروي.

آليس گفت: نمي دانم!

گربه گفت: در اين صورت فرقي نمي كند.

                                                                                              لوييس كارل، آليس در سرزمين عجايب

 

تا زماني كه ندانيم چه كار مي خواهيم بكنيم، هر حركتي بي معني خواهد بود. (اين اصل را فراموش نکنيم)

لازم نيست هدف شما از منظر ديگران امري ممكن باشد، ولي حتما از منظر خودتان بايد غير ممكن نباشد.

اسکناس مچاله شده

 

یک سخنران معروف در مجلسی که بیش از دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس ده دلاری را از جیبش بیرون آورد و پرسید: " چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ " دست همه حاضرین بالا رفت.

 

سخنران گفت: "بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در میان نگاههای متعجب ، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: "چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ " و باز هم دست های حاضرین بالا رفت.

این بار مرد اسکناس مچاله شده را، به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: "خب! حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ " و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: "دوستان، با این بلاهایی که من سر اسکناس در آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید.

و ادامه داد: در زندگی واقعی هم همینطور است. ما در بسیاری از موارد با تصمیماتی که می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم، خم می شویم، مچاله می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم. ولی اینگونه نیست و صرف نظر از اینکه چه بلایی سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، با ارزش هستیم.

 

لطفاً حسنم را به سایر دوستان و عیبم را به خودم بگویید.

 

مخالفم با اصل پیتر درایران از دست نوشته های خودم

 

اصل پیتر ادعا میکند که در سازمانها کارکنان به علت نشان دادن شایستگی در یک شغل ، به شغل بالاتر ارتقا پیدا میکنند و این روند تا زمانی ادامه می یابد که به حد بی کفایتی در یک شغل می رسند و در همان جا باقی می ماننند. از این رو ما اغلب در سازمان ها با افرادی برخود می کنیم که شایستگی شغل خود را ندارند و این عارضه ای است که گریبان گیر بیشتر سازمانهاست. واضع این اصل ، که نویسند ای به نام لارنس پیتر است و درمان این ضایعه نیز به گفته بسیاری از بزرگان و صاحبنظران آموزش میباشد.

اما آیا در ایران کسانی که ارتقا میابند لزوما افرادی هستند که شایستگی وصلاحیت ارتقا را دارندبسیاری از مدیران در ایران بدون آنکه از حداقل صلاحیت ها برخوردار بوده باشندسر از پست های مدیریتی در میآورند به گفته یکی از صاحبنظران این افراد تنها بر مبنای تزویر و تهدید و بواسطه فراگیر شدن سیتم باندگرا ارتقا یافته اند.مدیری که آموزش های لازم علم مدیریت را فرانگرفته است چگونه می تواند بعد از مدیر شدن به او آموزش داد برای مدیری که مهم حفض وضع موجود خودش است و اعتقادی به خدمت گزاری ندارد مدیری که هیچگوه اطلاعی از تعریف تخصصی برنامه ریزی و سازماندهی ندارد چگونه میتوان به او آموزش داد کسی که نمیداند در عصر حاضر تعارض برای سازمان خوب یا بد است ومدیری که نمی داند مدیریت آمرانه حذف ومدیریت مشارکتی جایگزین او شده چگونه میتواند شایستگیش را در سازمانش حفظ کند چگونه می شود به این فرد آموزش داد  مگر نه اینکه آنهایی که آموزش دیده اند سر جایشان نیستند پس با آموزش یا واکسن ضد پیتر در ایران مخالفم.

ای کاش کتابهای و مقالاتی که در ایران تدریس می شد با یک دید رئال و واقع بینانه به آن نگاه میشد ای کاش ایران و ساختار اداری و نهادی و سیستم ارتقا را با کشورهای پیشرفته مقایسه نمی کردیم شاید به این دلیل است رشد و توسعه اقتصادی و فرهنگی و ورزشی در ایران از ما گریزان است.

 از دست نوشنه های خودم

لطفاً حسنم را به سایر دوستان و عیبم را به خودم بگویید.