اسکناس مچاله شده

 

یک سخنران معروف در مجلسی که بیش از دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس ده دلاری را از جیبش بیرون آورد و پرسید: " چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ " دست همه حاضرین بالا رفت.

 

سخنران گفت: "بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در میان نگاههای متعجب ، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: "چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ " و باز هم دست های حاضرین بالا رفت.

این بار مرد اسکناس مچاله شده را، به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: "خب! حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ " و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: "دوستان، با این بلاهایی که من سر اسکناس در آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید.

و ادامه داد: در زندگی واقعی هم همینطور است. ما در بسیاری از موارد با تصمیماتی که می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم، خم می شویم، مچاله می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم. ولی اینگونه نیست و صرف نظر از اینکه چه بلایی سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، با ارزش هستیم.

 

لطفاً حسنم را به سایر دوستان و عیبم را به خودم بگویید.

 

مخالفم با اصل پیتر درایران از دست نوشته های خودم

 

اصل پیتر ادعا میکند که در سازمانها کارکنان به علت نشان دادن شایستگی در یک شغل ، به شغل بالاتر ارتقا پیدا میکنند و این روند تا زمانی ادامه می یابد که به حد بی کفایتی در یک شغل می رسند و در همان جا باقی می ماننند. از این رو ما اغلب در سازمان ها با افرادی برخود می کنیم که شایستگی شغل خود را ندارند و این عارضه ای است که گریبان گیر بیشتر سازمانهاست. واضع این اصل ، که نویسند ای به نام لارنس پیتر است و درمان این ضایعه نیز به گفته بسیاری از بزرگان و صاحبنظران آموزش میباشد.

اما آیا در ایران کسانی که ارتقا میابند لزوما افرادی هستند که شایستگی وصلاحیت ارتقا را دارندبسیاری از مدیران در ایران بدون آنکه از حداقل صلاحیت ها برخوردار بوده باشندسر از پست های مدیریتی در میآورند به گفته یکی از صاحبنظران این افراد تنها بر مبنای تزویر و تهدید و بواسطه فراگیر شدن سیتم باندگرا ارتقا یافته اند.مدیری که آموزش های لازم علم مدیریت را فرانگرفته است چگونه می تواند بعد از مدیر شدن به او آموزش داد برای مدیری که مهم حفض وضع موجود خودش است و اعتقادی به خدمت گزاری ندارد مدیری که هیچگوه اطلاعی از تعریف تخصصی برنامه ریزی و سازماندهی ندارد چگونه میتوان به او آموزش داد کسی که نمیداند در عصر حاضر تعارض برای سازمان خوب یا بد است ومدیری که نمی داند مدیریت آمرانه حذف ومدیریت مشارکتی جایگزین او شده چگونه میتواند شایستگیش را در سازمانش حفظ کند چگونه می شود به این فرد آموزش داد  مگر نه اینکه آنهایی که آموزش دیده اند سر جایشان نیستند پس با آموزش یا واکسن ضد پیتر در ایران مخالفم.

ای کاش کتابهای و مقالاتی که در ایران تدریس می شد با یک دید رئال و واقع بینانه به آن نگاه میشد ای کاش ایران و ساختار اداری و نهادی و سیستم ارتقا را با کشورهای پیشرفته مقایسه نمی کردیم شاید به این دلیل است رشد و توسعه اقتصادی و فرهنگی و ورزشی در ایران از ما گریزان است.

 از دست نوشنه های خودم

لطفاً حسنم را به سایر دوستان و عیبم را به خودم بگویید.

 

 

سپاسگزار معلمی هستم که اندیشیدن را به من آموخت ، نه اندیشه ها را .

 

روز معلم بر رهروان انبیا مبارک

 

همچنین روز معلم رو به همسر گرامی و عزیزم دکتر روحانی تبریک عرض میکنم امیدوارم در این راه موفق و پیروز و سربلند و به امید اینکه جامعه ایی برابر و یکسان از نظر منابع و امکانات برای تمامی دانش آموزان در همه جای جای ایران و روزی باشد که شاهد اشک چشم کودکی نباشیم که برای نداشتن مداد، شب را با گریه به روز  رساند و گریه پدری که رنجور و نگران از نداشتن پول خرید مداد فرزندش شب را تا صبح با نگرانی سپری نمایید.ای کاش میتوانستم قلبم را به تمامی بچه هایی که با تمامی این مشکلات و با کار و زحمت،  عاشقانه بدنبال  علم و دانش هستند تقدیم کنم دستتان را میبوسم و  سر تعظیم در مقابلتان فرود می آورم مطمن باشید خداوند منان یار و یاورتان خواهد بود. وبرادر وخواهرم

ایستادگی کن ،

               ایستادگی کن

                        و ایستادگی کن ...

و به یاد داشته باش که لشکری از کلاغها ، جرات نزدیک شدن به مترسکی که ایستادگی را فقط به نمایش می گذارد  ندارند

 

و شعری تقدیم به معلمی دلسوز وهمسری مهربان

وینه ی گوله به روژه که داییم روخی به روژه     دوا په شییووم هه مو کاتیک به آسمانی توه خوشه

هوای روحیشم به آسپایی چاوه کانت زریوه ی دت  له کویت تو ای به قوربان دلو روحم بوت نه خوشه

وه ره له م که ینو به ینه دله راوکی من تو چاک که  عرفان موی سپی بو بان هتا که ی ام جه وره خوشه   

از دست نوشته های خودم

سواد و سکوت

 

 

چه سنگدل است سیری که گرسنه ای را نصیحت می کند
تا درد گرسنگی را تحمل نماید. 

( جبران خلیل جبران )

 

 

بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که

 نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد

نه شعور لازم برای خاموش ماندن

(ژان دلابرویه)

 

افزایش قیمت بنزین از سال 1357 تا کنون

 

در جدول زیر چگونگی افزایش قیمت بنزین از سال 1357 تا کنون را مشاهده می کنید:

سال

قیمت هر لیتر بنزین

1357

1 تومان

1359

3 تومان

1369

5 تومان

1374

10 تومان

1376

16 تومان

1380

38 تومان

1384

80 تومان

1386

بنزین سهمیه ای 100 تومان و آزاد 400 تومان

1389

بنزین سهمیه ای 400 تومان و آزاد 700 تومان

1390

بنزین سهمیه ای 400 تومان و آزاد 700 تومان

1391

بنزین سهمیه ای 400 تومان و آزاد 700 تومان

1392

بنزین سهمیه ای 550 تومان و آزاد 950 تومان

 

نقل از:  سعدی پور

 

بدترین تصمیم‌هاي کسب‌وکار در طول تاریخ

 

بدون شک، تشکیل شرکت نت فلیکس یکی از بهترین تصمیم‌هاي حوزه کسب‌وکار در 15 سال گذشته بوده است.

این شرکت بیش از 23 میلیون اشتراک برای ارائه خدمات فیلم و برنامه‌هاي تلویزیونی دارد که آن را به یکی از موفق‌ترین شرکت‌هاي اینترنتی از زمان ظهور اینترنت تبدیل کرده است. البته، این موفقیت بدین معنی نیست که نت فلیکس تاکنون اشتباه نکرده است. تصمیم نت فلیکس به جدایی خدمات ارسال دی وی دی از کسب‌وکار اصلی شرکت و واگذاری آن به شرکت دیگری به نام کوییک استر، موجب نارضایتی بسیاری از مشتریان این شرکت شد. این اقدام شکایت ده‌ها هزار نفر را برانگیخت، تعداد مشترکین را به میزان قابل توجهی کاهش داد و موجب سقوط سهام شرکت شد. رید هاستینگز، مدیر عامل نت فلیکس، پس از آن دچار دردسر شد و در صدد رفع مشکل برآمد، اما اینکه اقدام آنها در فهرست بدترین تصمیم‌هاي کسب‌وکار ثبت نشده، مي‌تواند موجب آسودگی خاطر او باشد. در اینجا نمونه‌هاي بدترین و پرهزینه‌ترین تصمیم‌هاي حوزه کسب‌وکار در طول تاریخ را عنوان مي‌کنیم:

ادامه نوشته

مدیران نالایق

 

مدیران نالایق مجموعه افرادی هستند که بدون داشتن صلاحیت مدیریتی تنها برمبانی تزویر – تطمیع وتهدید بواسطه فراگیرشدن سیستمی باندگرا روی کار می آیند وبه دلایل زیر توان ابتکار وخلاقیت را ازدست می دهند واز مدیریتی قانون مدارانه وانسان مدارانه بدور می مانند:

1-   مدیران نالایق حاصل سیستمی قانون مند وارزش گرا نیستند وبرمبنای زحمت فردی وتلاش وپشتکار ارزشی متعالی انتخاب نمی گردند وبلکه بخاطر بیماری سیستم ازعناصری ضعیف النفس ودارای کمبود انتخاب می شوند تا صرفا" خواسته های ما فوق را اجرایی کنند ومنافع تیمی خودرا دنبال نمایند.

2- مدیران نالایق چون وجدان اخلاقی مسخ شده ای دارند فلذا از استاندارد ومنطقی عمل کردن متضرر می گردند ودراین راستا تناقض در گفتار وکردار به یکی ازرویه های غیر قابل اختفاء بدل می شود طوریکه براحتی برحقایقی واحد ویا مواردی باطل تفاسیر سلیقه ای می نمایند وبخاطر همین ویژگی نیز حاضرند حتی مبانی اعتقادی جامعه را بخاطر مصالح ومطامع خود به حراج بگذارند وبا گفتار واعمال متناقض خود بسترهای اعتماد عمومی را ویران سازند.

 

 

ادامه نوشته

کمک به رقبا

 

یکی از کشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقه‌ها، جایزه بهترین غله را به ‌دست می‌آورد و به ‌عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همکارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقیتش را بدانند. به همین دلیل، او را زیر نظر گرفتند و مراقب کارهایش بودند. پس از مدتی جستجو، سرانجام با نکته‌ عجیب و جالبی روبرو شدند....

این کشاورز پس از هر نوبت کِشت، بهترین بذرهایش را به همسایگانش می‌داد و آنان را از این نظر تأمین می‌کرد. بنابراین، همسایگان او می‌بایست برنده‌ مسابقه‌ها می‌شدند نه خود او!

کنجکاویشان بیش‌تر شد و کوشش علاقه‌مندان به کشف این موضوع که با تعجب و تحیر نیز آمیخته شده بود، به جایی نرسید. سرانجام، تصمیم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از این راز عجیب بردارند.

کشاورز هوشیار و دانا، در پاسخ به پرسش همکارانش گفت: چون جریان باد، ذرات بارورکننده غلات را از یک مزرعه به مزرعه‌ دیگر می‌برد، من بهترین بذرهایم را به همسایگان می‌دادم تا باد، ذرات بارورکننده نامرغوب را از مزرعه‌های آنان به زمین من نیاورد و کیفیت محصول‌های مرا خراب نکند!

منبع: سایت مدیریت ارتباط با مشتریان

کمک کردن به دیگران در کارها

 

يک روز بعد از ظهر وقتي اسميت داشت از کار برميگشت خانه، سر راه زن مسني را ديد که ماشينش خراب شده و ترسان توي برف ايستاده بود. اون زن براي او دست تکان داد تا متوقف شود. اسميت پياده شد و خودشو معرفي کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم.

زن گفت صدها ماشين از جلوي من رد شدند ولي کسي نايستاد، اين واقعا" لطف شماست.

وقتي که او لاستيک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد, زن پرسيد: "چقدر بايد بپردازم؟"

و او به زن چنين گفت: شما هيچ بدهي به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطي بوده ام و روزي يک نفر هم به من کمک کرد،¸همونطور که من به شما کمک کردم."

اگر تو واقعا" مي خواهي که بدهيت رو به من بپردازي¸بايد اين کار رو بکني. نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!

چند مايل جلوتر زن کافه کوچکي رو ديد و رفت تو تا چيزي بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولي نتونست بي توجه از لبخند شيرين زن پيشخدمتي بگذره که مي بايست هشت ماهه باردار باشه و از خستگي روي پا بند نبود. او داستان زندگي پيشخدمت رو نمي دانست¸و احتمالا" هيچ گاه هم نخواهد فهمید. وقتي که پيشخدمت رفت تا بقيه صد دلار رو بياره، زن از در بيرون رفته بود، درحاليکه بر روي دستمال سفره يادداشتي رو باقي گذاشته بود. وقتي پيشخدمت نوشته زن رو مي خوند اشک در چشمانش جمع شده بود .

در يادداشت چنين نوشته بود: شما هيچ بدهي به من ندارید.

من هم در اين چنين شرايطي بوده ام. و روزي يکنفر هم به من کمک کرد، همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا" مي خواهي که بدهيت رو به من بپردازي، بايد اين کار رو بکنی . نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه! همان شب وقتي زن پيشخدمت از سرکار به خونه رفت در حاليکه به اون پول و يادداشت زن فکر مي کرد به شوهرش گفت: دوستت دارم اسميت همه چيز داره درست ميشه..."

به ديگران کمک کنيم بلاخره يک جا يکی به ما کمک ميکنه و قول بديم كه نگذاريم هيچ وقت زنجير عشق به ما ختم بشه

 

 لطفاً حسنم را به سایر دوستان و عیبم را به خودم بگویید.